خرید بک لینک
خیلی گریه کردم اصلا نمیتونستم دیگه نفس بکشم

گوشیم دست بابا بود مدی زنگ زده بود و بابام داشت با داد باهاش حرف میزد

بابام از طرف من همه چیزو تموم کرد

دست و پام شل شده بود

وقتی بابا اومد تو اتاق گفتم میخوام باهاش حرف بزنم گوشی رو بده

گفت نه اون آدم دیگه مرده سحر

داد زدم گفتم بذار باهاش حرف بزنم شاید دروغ باشه شاید فتوشاپه التماسش میکردم بذاره باهاش حرف بزنم و اون یه کلمه بگه همش دروغه تا منم باور کنم

بابام هم اشک ریخت انگار خیلی بدبخت به نظر میومدم که اشک اونو هم درآوردم مامانمم داشت گریه میکرد

هر دوشون سعی میکردن که منو دلداری بدن و مامانمم گفت که مهدی بعد از کلی طفره رفتن قبول کرده که این کارو کرده ولی گفته یه رابطه جزیی بوده و سولماز هنوز دختره و میتونه راحت با یکی دیگه ازدواج کنه

بابامم گفته بود جدی این به نظرت یه رابطه جزیی بوده؟ و گفته به هیچ عنوان دیگه نمیذاره ما با هم باشیم

خیلی شکستم

خیییلی

حس بیچارگی میکردم

اگه پدرم همچین مردی نبود فکر میکردم واقعا تو دنیا هیچ مردی پیدا نمیشه که پاک و خوب باشه

توی این سه سالی که از اون جریان گذشت مهدی چندبار خواست باهام حرف بزنه اما من نذاشتم چون هم به خودم هم به بابام قول دادم

خطم دانشگاهی که ارشد قبول شده بودم رو عوض کردم

حتی بابام خونمون رو هم عوض کرد تا یکی یدونش حالش بهتر بشه

توی این سه سال خاستگار هم داشتم اما واقعا نمیتونم باز با کسی آشنا شم

اون مردی که انقدر ادعای عشق و عاشقی داشت و دو سال برای با من بودن صبر کرده بود اینجوری منو خورد کرد و شکست وای به حال دیگران

به بابام گفتم که قید ازدواجو زدم

خیلی سعی میکنه به من بفهمونه که همه مثل هم نیستن و بهم میگه هرکسی مثل خودش رو پیدا میکنه ...

اما من از ته دل دیگه دوست ندارم با کسی هیچ رابطه ای داشته باشم و اگرم روزی بخوام ازدواج کنم فقط برای اینه که پدرم خیالش از بابتم راحت باشه

دیگه کسی نمیتونه اعتماد منو جلب کنه

خیلی بده که تو 26 سالگی توی همچین جایی وایساده باشم

از مهدی دیگه خبر ندارم

حتی اسمش رو توی اینستاگرام و فیسبوک هم سرچ نمیکنم تا ریخت نفرت انگیز و خیانتکارشو ببینم

گاهی فکر میکنم چقدر دور بود اون زمان که عاشق بودم و چه خوب شد که نیومد خاستگاریم

خدایا شکرت ...

برچسب: از وقتی که رفتی,از وقتی که تو رفتی,از وقتی که وارد, شدم,حمیرا از وقتی که تو رفتی,دانلود آهنگ از وقتی که رفتی, نویسنده: آراد زارعیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:41

صفحه بندی